كيهان:بازى جديد آمريکا در عراق
«بازى جديد آمريکا در عراق» عنوان يادداشت روز روزنامهي كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد؛روزنامه العرب چاپ عراق متن يا گوشه هايي از متن مذاکرات وزير خارجه آمريکا با نخست وزير عراق را منتشر کرد. در سفر اوايل اين هفته، هيلاري کلينتون از نوري مالکي مي خواهد که با اعطاي عفو به بعثي هاي عراق و شرکت آنان در ساختارهاي ارتش و دولت موافقت کند و پس از آنکه با مخالفت وي مواجه مي گردد، مالکي را تهديد مي کند که ظرف دو هفته دولت فعلي را از کار برکنار مي کند!
سفر هيلاري کلينتون در روز شنبه دقيقاً دو روز پس از وقوع انفجار در محله کاظمين واقع در حومه جنوبي بغداد واقع شد و خود اين سفر کافي بود تا رابطه انفجارهاي بعقوبه، دياله و بغداد را با نيروهاي آمريکايي مشخص کند، اظهارات تند وزير امور خارجه نشان داد که آمريکايي ها تا چه اندازه نسبت به تحولات عراق نگران و نوميد هستند. البته اظهارات کلينتون کم تجربگي او را نيز برملا کرد چرا که او بايد مي دانست که نوري مالکي يک رهبر است که از پشتوانه عظيم حمايت مردمي و حمايت طوايف و گروههاي عراقي برخوردار است و طبعاً از استقلال و هويت مستقل کشورش دفاع مي کند که همينطور هم شد. درست يک روز پس از بازگشت هيلاري به واشنگتن نوري مالکي دستور بازداشت چهار افسر آمريکايي را که در بصره وارد خانه شهروند عراقي شده و يکي از اعضاي آن خانواده را کشته بودند، صادر کرد. طبعاً اگر او سفر ديگري به عراق نمايد، ادبيات خود را اصلاح مي کند و واقعيت يک کشور مستقل را مي پذيرد.
پيش از اين رايس نيز دچار اين بي تجربگي شده بود. در روز سوم يا چهارم جنگ 33 روزه که اسرائيل بشدت در مناطق مسکوني و اداري و تجاري شيعيان لبنان حمله مي کرد و اين گمان وجود داشت که رژيم صهيونيستي پيروز شود، کاندو ليزا رايس در مقام وزير جديد خارجه آمريکا راهي بيروت شد و مسئولان لبناني را به يک جلسه مشترک فراخواند. در آن جلسه او بعد از دادن يک سري اشتلم، به نبيه بري رئيس مجلس و رابط حزب الله با حاکميت لبنان رو کرده و گفته بود: من دو ساعت در اينجا- دفتر نخست وزير لبنان- مي نشينم، شما دو اسير اسرائيلي- که چند روز پيش از آن به اسارت حزب الله درآمده بودند- را بياوريد تا با خود به تل آويو ببرم. در آن جلسه بري به او پاسخ داده بود: «وقت شما اينجا تلف مي شود، لطفاً تشريف ببريد» و رايس با عصبانيت مشت بر ميز نخست وزير لبنان کوبيده و راهي فرودگاه بيروت شده بود تا به اسرائيلي ها يادآوري کند که اوضاع اصلاً در کنترل نيست.
آمريکايي ها خروج از شهرها و روستاها و جاده هاي عراق را بايد تا 30 ژولاي 2009 - يعني هشتم مردادماه آينده- عملي کند و در حال حاضر به شدت تحت فشار دولت و مردم عراق براي عملي کردن آن حتماً پيش از موعد مقرر در توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن هستند و اين همه در حالي است که نيروهايي که آمريکا مي توانست روي آن ها براي تداوم تسلط بر عراق حساب کند، همه به حاشيه رفته اند و از دايره قدرت خارج هستند. امروز حزب وابسته بعث و ارتش وابسته بعث و سکولارهاي شيعي و سني عراق و آن دسته از نيروهاي مذهبي راديکال که مخالف نخست وزيري يک شيعه هستند- مانند گروه حارث الضاري، القاعده و صهوه ها- هيچ نقشي در اداره عراق ندارند و لذا خروج نظاميان آمريکا و انگليس از عراق به معناي تسليم رسمي عراق به مخالفان آمريکا و مخالفان وابستگان منطقه اي آمريکا است و براي آينده آمريکا و رژيم هاي سعودي، مصر و... در خاورميانه بسيار خطرناک مي باشد.
چندي پيش مقامات آمريکايي فشار فراواني به مقامات عراقي وارد کردند تا صهوه هايي که توسط آمريکا سازماندهي شده و آموزش ديده اند و شامل بيش از 50 هزار نيرو مي شوند را در ساختار نظامي و امنيتي عراق بپذيرند ولي نخست وزير عراق با صراحت به آنان گفت ما بايد صلاحيت تک تک آنان را بررسي کنيم در صورتي که وابستگي به ارتش سابق و حزب سابق بعث و گروههاي تروريستي نداشته باشند مي توانند به اندازه نياز در ارتش پذيرش شوند. آمريکايي ها اين موضع مالکي را به معناي شانه خالي کردن او از پذيرش صهوه ها دانستند چرا که خود مي دانستند که اکثر اعضاي صهوه ها-يا به عبارت ديگر شوراهاي بيداري- اساساً بر مبناي مخالفت با استقرار عراق مستقل پذيرش شده اند و در واقع صهوه ها براي مزدوري دور هم جمع شده اند. اين مسئله نشان مي داد که دولت عراق خود را در شرايط بالنسبه مطلوب ارزيابي مي کند و باور کرده است که آمريکا ناچار به پذيرش نظم جديد در عراق است.
در اين بين آمريکايي ها دست به کار شدند تا از خود تصوير جديدي در ذهن مقامات عراقي ترسيم کنند آنان بدين منظور بطور يک جانبه طي دو هفته 1500نفر از زندانياني که اکثراً از اعضاي حزب بعث و يا از اعضاي گروههاي تروريستي بودند را آزاد کردند و در واقع آن عفو عمومي که مالکي از تعميم آن به بعثي ها و تروريست ها امتناع مي کرد را عملي کردند و اين در عين حال به معناي زير پا گذاشتن توافقنامه و اعلام الغاي آن نيز بود چرا که براساس توافقنامه، آمريکايي ها موظف بودند زندانيان و زندان ها را تحويل دولت عراق بدهند نه اينکه خود، آنان را آزاد کنند. بايد اضافه کرد که دولت عراق طي چند نوبت مذاکره با مقامات آمريکايي، اسناد مشارکت تروريستي بسياري از زنداني هايي که بعداً به طي 3 هفته اخير- آزاد شدند را به مقامات آمريکايي نشان داده و با آزادي آنان بشدت مخالفت کرده بودند.
اما از آن طرف آمريکايي ها که مسئوليت امنيتي بيشتر شهرهاي مياني عراق را بعهده داشتند، بسياري از اين مناطق - از جمله مناطقي از بعقوبه، دياله و کاظمين- را تخليه کرده و نيروها را به درون پادگان ها بردند. اين اقدام از يک سو نشان دادن علامت به تروريست ها براي نفوذ به مناطق آزاد شده بود و از سوي ديگر يک اقدام تخريبي عليه دولت نوري مالکي به حساب مي آمد. در واقع در اينجا نيز آمريکايي ها توافقنامه امنيتي را نقض کردند چرا که براساس توافقنامه، فرماندهي نيروهاي نظامي آمريکا پيش از ترک هر منطقه موضوع را به اطلاع مقامات مسئول عراقي برسانند تا آنان فرصت جايگزين کردن نيروهاي امنيتي و انتظامي عراق را پيدا کنند.
با اين روند کاملاً مشخص بود که انفجارها و عمليات هاي ترور گسترش مي يابد و امنيت نسبي عراق دستخوش تغييرات منفي مي گردد ولي اين وضعيت از نظر آمريکايي ها مطلوب بود چرا که آنان مي توانند از يک سو مدعي عدم توانايي دولت عراق در اعاده و تامين امنيت شوند و از سوي ديگر دولت عراق را به تجديدنظر در شرايط توافقنامه وادار نمايند. در اين رابطه آمريکايي ها بطور آشکار و مشخص روي جدول خروج و مسئله کاپيتولاسيون زوم کردند ولي مسئله اصلي آنان اين دو نبود. در اين بين فرمانده نظاميان آمريکايي در عراق به نکته اي اشاره کرد که تا حدي مسئله اصلي را لو داد او گفت:«ما به دعوت دولت عراق نيامده ايم تا با نظر آنان درباره زمان و نحوه حضور نظاميان خود تصميم گيري کنيم» مايک مولن رئيس ستاد مشترک ارتش آمريکا که به همراه وزيرخارجه اين کشور به بغداد سفر کرده بود هم اعلام کرد: «شرايط عراق شکننده است» در نهايت باراک اوباما به دولت نوري مالکي يادآور شد که: «عراق را بايد با توافق طوايف و گروهها اداره و مشکلات آن را حل کرد» همزمان با اين مسئله وزير امور خارجه عربستان سعودي نيز در يک مصاحبه مطبوعاتي از لزوم در پيش گرفتن «مکانيسم توافق» براي اداره عراق سخن گفت و در کنار آن گفت: «عراق يک کشور عربي است و ايران نبايد در امور آن دخالت کند» در واقع از سخنان اوباما، سعودالفيصل و مايک مولمن يک نکته اساسي به چشم مي خورد: «ساختار سياسي مبتني بر آراء مردم و قانون اساسي مصوب مردم عراق که به دولت مالکي اجازه مي دهد با خواسته هاي آمريکا مخالفت کند بايد کنار رود و مکانيسم توافق که در آن سکولارها به دليل در اختيار داشتن احزاب بيشتر در اکثريت هستند جايگزين شود.» مکانيسم توافق در واقع کودتاي زرد عليه ساختار قانوني عراق به حساب مي آيد. اين موضوع بخصوص پس از انتخابات شوراهاي استاني عراق که در آن ليست «دولت قانون» وابسته به نوري مالکي اول شد، شدت گرفت و آمريکا و عربستان عزم جزمتري براي راه انداختن تغييرات پيدا کردند. البته اينجا يک سوال اساسي وجود دارد آيا آمريکا دنبال تغيير توافقنامه امنيتي بغداد واشنگتن است يا دنبال تغيير ساختار سياسي عراق؟
اما در عين حال بايد اين نکته را با تاکيد گفت که ميان خواسته ها و توانايي هاي آمريکا فاصله زيادي وجود دارد. آمريکايي ها واقعا قادر نيستند خواسته هاي خود را به دولت عراق تحميل کنند اين موضوع چند دليل عمده دارد: «1- نوري مالکي بر ساختار قانوني، پشتيباني مردم، پشتيباني نهادهاي مذهبي و طوايف عراقي تکيه دارد و قادر است در برابر خواسته هاي آمريکا مقاومت کند. 2- نخست وزير عراق مي داند که خواسته هاي آمريکا حداقلي نيستند هر چند با عباراتي حداقلي بيان مي شوند بنابراين نوري مالکي بين تبديل شدن به يک شخصيت بي اثر که عنوان را دارد ولي اختياري ندارد و يک شخصيت موثر که بايد مشکلاتي را تحمل کند تا منافع ملي عراق را تامين نمايد، قرار گرفته است او تاکنون راه دوم را برگزيده و از اين رو محبوبيت فراواني يافته و ليست اعلامي او بيشترين راي را به خود اختصاص داده است 3- مشکلات آمريکا زياد شده است و حالا ديگر آمريکا قادر به اداره همزمان چند پرونده نيست. مديريت عراق امروز براي آمريکا به دليل فرهمند شدن نهادهاي مردمي عراق بسيار دشوارتر از عراق زمان صدام و سالهاي اول پس از سقوط اوست. آمريکا گرد و خاک مي کند ولي نمي تواند بازي را اداره کند چرا که طرف مقابل او بدون عجله و با تسلط بر خود و آشنايي کامل به بازي رفتار او را کاملا زيرنظر دارد و در مواقع مناسب ضربه خود را وارد مي کند